السيد محمد حسين الطهراني
295
الله شناسى (فارسى)
و اينست شمس فروزان به جهت آنكه بزرگتر است ، و هر شمس فروزان بزرگتر ربّ من است ؛ نتيجه مىدهد : اين شمس فروزان بزرگتر ربّ من است ! و ليكن چون كبراى اين مسائل يا از نظر بَدْوى وى بوده است و يا از نظر ديدگاه قوم ؛ و آن عبارت بوده است از شايستگى فروزان بودن ستارهء آسمان بطور اطلاق گرچه داراى افول و غروب باشد ، و در اين صورت واقعاً آنها سزاوار ربوبيّت نبودهاند لهذا اين تصحيح را ثانياً كرد و فرمود : خداوند غروبكننده لايق ربوبيّت نمىباشد ! بدين ترتيب : اين ستاره غروب كرد ، و هر ستارهء غروبكننده لايق ربوبيّت نيست ؛ نتيجه مىدهد : اين ستارهء غروبكننده لايق ربوبيّت نيست . و اين قمر تابان غروب كرد ، و هر قمر تابان غروبكننده لايق ربوبيّت نمىباشد ؛ نتيجه مىدهد : اين قمر تابان غروبكننده لايق ربوبيّت نيست ! و اين شمس فروزان بزرگتر غروب كرد ، و هر شمس فروزان بزرگتر غروبكننده لايق ربوبيّت نيست ؛ نتيجه مىدهد : اين شمس فروزان بزرگتر غروبكننده لايق ربوبيّت نيست ! در اينجا بطور وضوح معلوم مىگردد كه در استدلال دوّمين ، اشاره به ابطال كلّيّت كبرى در محاجّهء نخستين مىكند . يعنى برهان اوّلين چون بر اصل كلّيّت قابل ربوبيّت بودن ستارگان سماوى است و اين كبرى درست نمىباشد ، لهذا نتيجهء برهان غلط مىشود چون در آن كبراى نادرست به كار برده شده است . و در استدلال دوّمين اشاره به آنست كه ربّ بايد افول نكند . نورانى بودن تنها شرط ربوبيّت نمىباشد ؛ دوام و استمرار نورانى بودن لازم است . لهذا خدائى كه يا شرقى بوده باشد يا غربى ، يا شمالى باشد يا جنوبى به كار خدائى نمىآيد . زيرا خودش نيازمند و محتاج است ، و فقير و ضعيف و شكسته و سرافكنده است .